نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
يک اهری و اتفاقات ساده
   
 

یک اهـــری و اتفاقات ساده

  .: خانه :.
.: آرشيو :.
.: تماس :.
 
 

فقط به يک دليل

 
جمعه، 26 فروردین، 1384

 

سلام . چون عده ای از دوستان هنوز آدرس جديد لينک اهری را در وبلاگهايشان عوض

نکرده اند .مجبور شدم آپ کردن اين وبلاگ ٬ در آدرس جديدم را ٬ اينجا نيز متذکر شوم.

يک اهری و اتفاقات ساده در آدرس جديد

دوستانيکه علاقه دارند در ارتباط باشند لطفا آدرس لينک بنده را به آدرس جديد تغيير

دهند . با عرض پوزش فراوان

 

 

 

 

 
جمعه، 26 فروردین، 1384

 

لطفا يک اهری را در اين آدرس جستجو کنيد . و لينکش بدهيد . ممنون از لطفتان .

 

 

به درود پرشين بلاگ .

 
سه‌شنبه، 23 فروردین، 1384

 

 

در پرشين بلاگ فقط سعيد حاتمی رو ميشناسم و بس.خيلی زحمتش دادم اين پسر

آلمان نشين رو . خدا از تقصيراتم بگذره . من دارم نقل مکان ميدهم . فعلا و فقط فعلا

ميرم به آدرس : http://ahari.blogfa.com 

بزودی آدرس دات کاميم را مينويسم اينجا / البته  بلاگ فا هم مثل من ايران نشينه.

اين بزودی از آن بزودی ها نيس خودم بميرم .حتما درستش ميکنن اين سايت نا

لعنتی رو .همه شما رو لينک دادم اونجا بی کم و کسر . و  فقط آدرس عوض کردم .

لطفا آدرسم رو عوض کنين .

اگر لطفی شامل حالم بود با آدرس : http://ahari.blogfa.com بيشتر متماسم .

هر کی عوض کرد آدرس بنده رو ٬ اطلاع بده لطفا .

بازم قربون عکس العملهاتونم .

 

 

 

 

از سير تا پياز

 
شنبه، 20 فروردین، 1384

 

 

وقتی غنچه درختان را در بهار ميبينم . ياد گوجه فرنگی می افتم که تابستون ۴۵

 تومن بود و الان ۱۲۰۰ تومان .

وقتی پای درختهایم آب ميدهم .همش به باد و بوران التماس ميکنم که بوی قشنگ

ياس  را از ما نگيرند .

وقتی به نرده های آهنين بالای در نگاه ميکنم .عاشق دزدی ميشوم که در بزند و وارد 

 منزل  بشود . آخر اينطوری ميتواند آبرومندانه  باشد .  (برای هردو طرف)

وقتی به ديگران فکر ميکنم . آخ   دوست داشتم همه يکرنگ باشند .   البته مشکی

نباشند . الوان باشند و لی يکرنگ . مثلا آبی يا فيروزه ای يا شرابی

وقتی به خودم ميرسم !        نميفهمم کيستم ؟ کجام؟ چه کاره ام ؟ هی به شناسنامه

ام رجوع ميکنم . هی از مادرم سوال ميکنم .    هی دنبال ورقه مالکييتم ميگردم که

اثری از خودم بيابم . باز گردم به خودم . مثل بقيه که توی خودشان هستند .   ولی

 خودم را پيدايش نميکنم . نمی دانم خودم را کجا جا گذاشته ام .

گاهی وقتها هم پشت پنجره می نشينم و از     پشت پرده توری همه جا را مشبک

ميبينم . اينطوری يک مقدار راحت ميتوا نم تجزيه تحليل کنم . چون قسمتهايی از جهان

تيکه تيکه می شوند ومن  راحت ميتوانم تقسيم بندی شان کنم . و تصميم بگيرم .

بعضی مواقع هم ياد مردن می افتم . آخ که همه چيز را و همه کس را ميگذاريم و ميرويم .

برای چه و برای که آمديم و ميرويم ؟ اينبار عضله گردنم سيخ ميشود . ای بابا من که هنوز

خودم را نيافته ام کجا بروم ؟ آخه آرزوهام چی ميشن ؟ روياهام ؟ ايده آل هام ؟ درست همين

زمان است که پس گردنی ميخورم و ميفهمم که رسوا شدم .

 

 قيافه حق به جانب همه شما  برای من ستودنيست .

 

 

 

بوی دو هزار تومنی بدين خوشحالتر ميشویم

 
یکشنبه، 7 فروردین، 1384

 

صبح رفتیم دم مغازه و دیدیم شاگرد مغازه نیامده است .صبر کردیم تا برسد و کرکره را بالا بزند و وسایل را سر جایش بچیند تا بنده هم برود و بنشیند و منتظر یک مشتری چاق و چله بماند . تا ما مثل یک مرغ پرورده ذبحشان کنیم ! و پول در بیاوریم و ببریم این پولها را بریزیم توی حسابمان و با مقداریش هم غذامان را تهیه کنیم و زندگی مان را بگردانیم و سروسامان هم بدهیم خودمان را  

یک بنکدار تهرانی که پولش از آنور پارو هم بالا رفته بود میگفت فروشنده خوب مشتری را هزار تومانی میبیند  حالا مانده این مشتری چندتا هزار تومانی خودش را نشان بدهد بستگی دارد

ما هم  گاهی بوی هزار تومانی و یا هزار تومانی ها به مشاممان میخورد ولی انگار اشتباه کرده باشیم  شیک و پیک وارد میشود "ما هم خیلی رعایت ادب میکنیم " بنده و شاگرد مغازه را حسابی آزار میدهد و اذییت  و آنگاه با عرض معذرت و گاه بدون ابراز آن مغازه را ترک میکند  آه این هزار تومنی چرا پر کشید ؟ چرا پرید و رفت از دستمان ؟ آنوقت خلقمان تنگ میشود . با خانه هم دعوا میکنیم

گاهی که هزار تومانیهامان زیاد میشود و فروش خوبی داشتیم وقتی از منزل زنگ میزنند شادان و خندان پاسخشان میگوئیم و سفارشات را دقیقا تحویل میگیریم و به شاگرد مغازه میگوئیم این پول ! اینم لیست وسایل برای خرید . اینها را بخر و به منزلمان ببر . و گاهی که فروش خوبی نداشتیم وقتی تلفن زنگ میزند و در آی دی کالرش شماره منزل نمایان میشود گاه گوشی را بر نمیداریم و گاه هم اگر اصرار بر تماس بود بعد از برداشتن گوشی چنان بله ای میگوییم که متمایس(تماس گیرنده!) آنطرف گوشی کپ میکند

به هر حال اگر آمدید در مغازه بنده ! لطفا خودتان را با هزار تومانی های جاری مطابقت بدهید تا یک بنده خدا را خوشحال کنید

توصیه میکنم اگر به مغازه دیگری هم رفتید با احساسات فروشنده رقصتان بیاید  اینطوری خوشحالشان میکنید تا در جواب دادن تلفن منزلشان ملایم باشند  این شاگردمان که رفته تا لیست سفارشی منزل را تهیه کند هنوز بر نگشته است

 

 

 

يک گزارش تند و سريع

 
جمعه، 5 فروردین، 1384

 

فوتبال ایران  و ژاپون  منو با عرق ملی بشتر آشنا کرد . وقتی میانه دو نیمه عادل فروسی پور و کارشناس محترم یه تیکه منفی اومدن که :ایران همه رو نباید ببره که !بیشتر احساساتی شدم . بگذاریم و بگذزیم . یک جاهم  جالب بود فیلمبرداری که زوم کرد به پلاکاردی که روش نوشته شده بود :یا امامزاده هاشم اردکان ! فک کنم همین مارو نجات داد . از تله ویزیون اعلام شده بود که بیشتر از 120 هزار نفر در استادیوم هستن که نبودند ظاهرا . چون قسمت نشیمنگاه ژاپونیها خالی بود .این وحید هاشمیانو باید ماچش کرد اونم از نوع پر فشارش . ایشون همه ایران را نجات دادن . این هلی کوپتر خوش کار  . تازه آدم یه جاش ناراحت میشه که وحید هاشمیان گل میزنه و دادکان توضیح میده . عین این میمونه که من بنویسم و تو فحشش بدی !

 

 

 

 

سال نو

 
یکشنبه، 30 اسفند، 1383

 

سال نو شما دوستان مبارک باد

از همه عزيزانيکه تماس گرفتند و بنده نتونستم خدمتتشون عرض ادب کنم معذرت ميخواهم . يک مقدار گرفتاری کاری بود که در اين نزديکی رفع ميشود . سال نو را بر همه شما تبريک ميگويم اميدوارم سالی بدون دغدغه و مشقت را پيش رو داشته باشيد . اين وبلاگ را برای سال جديد يک دستمالی ميکشم . آدرس خدمتتون خواهم داد.  . قربان تک تک شما

 

 

 

لطفا لينک بدين براشون

 
جمعه، 14 اسفند، 1383
 

 

گريه و خنده

 
یکشنبه، 9 اسفند، 1383

 

                                  بولوت آغلاماسا  چمن گو لمز       

                               بولوت  

                   

                           گر نگريد ابری  چمنی نيز نخندد هرگز   

                              

 

 

پايان کار آنفولانزا و اقوام

 
جمعه، 30 بهمن، 1383

 

از همه دوستانیکه ابراز محبت فرمودند ممنون وشرمنده محبتتان . اینم از گزارش سرما

خوردگی. قسمت پایانی

گزارش ما یواش یواش رو به پایان است . تجربه ای که از این بیماری به دست آوردم را

برای اطلاع عموم دوستان و آشنایان تجویز می نمایم . اولن؛ حتما به موقع از داروهای

تجویز شده استفاده نمایند . دومن ؛ این بیماری بیشتر از 4 الی 5 روز طول نمیکشد .

متعاقب شب های پیش نتونستیم بخوابیم . چون عرق فوران میدادیم از سر و کله و

گردن و سینه و دست و پا و ... فقط جای یک سوال برای من باقی مانده است که ما

این همه عرق را کی خورده بودیم .

راستی خودم را هم کشف کردم . من از اول باید میرفتم یوگا و مدیتیشن و تو این

مایه ها فعالیت میکردم . آخه دم دمای صبح که تازه یک ساعتی خوابم برده بود قبل از

اینکه بیدار بشم و چشامو باز کنم " این جا توضیحش مشکل داره آخه باید حسش کرد"

تصمیم گرفتم اتاق را پر از ستاره های ریز رنگارنگ ببینم . وای - وای - وای یک اتاق پر

از ستاره های ناز کوچک و رنگارنگ . چقدر دیدنی بودند . وسط این تماشا خودم کپ

کردم . گفتم :نکند تاثیر دارو ها باشد . آخه خیلی زور زدم تا از اتاق ستاره ها بیرون آمدم

 

 

در امتداد تب

 
پنجشنبه، 29 بهمن، 1383

 

 سه شبانه روزه که دارم با اين سرما خوردگی نفرين شده با کمی هس و فس ميحالم!!   ۸ساعت به ۸ساعت بيدارم ميکنند .دارو.آمپول. يا يکی دوقاشق آش ....بعدميخوابم . بيست دقيقه ای نگذشته که تب و لرز سراغم ميآيند .اين دوقلوهای بهم چسبيده!    لباسهايم خيس عرق ميشوند ميچسبند به تشکم و تنم ! انگار هوای شرجی شماله در ماه برنج پزونش . چايی پونه ميچسبه اونم مخلوط هفت نوع گياه ديگه که اسماشونو نميدونم الان .ميخورم ولی خبری نيست فعلا .تازه وقتی هم ميخوابم ميرم توی کابوس يا فيلمهای ترسناک و پريدن از ارتفاعات و  يا گير يه دعوای ناخواسته ميفتم که درست اولين ضربه اش را اين حقير از وسط پيشانی تقبل مينمايم.... مجال خواب نميدن اينها !!    وقتی هم بيدارم يه جورايی قاطی ميکنم که کجام وچرا و چی....

فعلا ما رو قاطي٬قاطی ها نذارين                  تا بعد 

 

 

آنفولانزای مرغی يا گاوی!!!

 
چهارشنبه، 28 بهمن، 1383

 

از پريشب که گاز شهرمون رو وصل کردن من رفتم رادياتور برقی رو بذارم تو انباری. موقع برگشتن توی حيات بدنم شديدا به لرزه افتاد. تا بخاری گازی رو روبراه کنن . من خورده بودم از اون سرماهای آنچنانی!  ديروز و امروز سر کار نرفتم . تا الان هم انگشتانم حس نوشتن ندارن  . مواظب سرماخوردگی مرغی و گاوی باشين !!! عرقريزانم شديد .

عرقريزان ......... گاهی گريه هم کرديم . شايد تاثير آمپولا و دارو هاس که اينجوری مينويسم . ضعف شديدی دارم.

 

 

 

امان از اين تکيه کلام لعنتی

 
دوشنبه، 19 بهمن، 1383

 

عصری رفتم ميوه فروشی . يه مقدار خريد کردم . وقتی خواستم پول بدم . گفتم : مهندس چقدر شد؟

يه نفر از پشت سرم گفت : حرف دهنت رو بفهم ! ظاهرا بهش بر خورده بود.

 

                    با عرض معذرت از همه مهندسين با مرام

 

پ.ن:   من صفحه وبلاگهای بروز شده . وبلاگ سعيد حاتمی .فانوس . و .... را نميتونم ببينم . تو چی؟ تازه خودمو بعد از چهارصدو شصت ساعت ديگه ميبينم. ميگن تو کش ميمونه . ای لعنت بر اين کش !!!

 

 

کوچه باغم همه تنها

 
یکشنبه، 18 بهمن، 1383

 

هنگام کوچ پرندگان

به وقت سرد

راهی برای کوچ باغ نیست!

  < کوچه باغ >

خود راهی شده است

ازبرای کوچ پرندگان.

کوچه باغم به غم خاطره ها میسوزد

کوچه باغم همه عصیان

کوچه باغم همه فریاد

کوچه باغم همه در فکر پرنده

کوچه باغم همه در فکر شدن

کوچه باغم همه در را؛ بگشودن از رو

من سراغی دارم . کوچه باغی همه از سبزه و گل . همه از مهر فزون . همه از عشق

 بقدری راضی.

همه باهم بی درد .همه باهم یکدست. همه باهم قاضی . همه باهم همفکر .

نگذاریم که شب پیله کند بر  کوچه

من سراغی دارم . کوچه باغی همه از رنگ بلور. همه آغشته به زیباییها . همه پرواز

طلب. همه آرامشجو . همه از جنگ گریزان . همه بیدار ... همه بیدار ... بی دار !

 

 

 

 

 

 
جمعه، 16 بهمن، 1383

 

 

سرقت ادبی!!! اونم اينجوريش

 
دوشنبه، 5 بهمن، 1383

 
این قدم مارا بس
 
که بخواهیم گذاریم جلو
 
نشکند عطسه باغ
 
پشت هر میله به زندان
 
نفسی آزاد است
 
میتواند بپرد بر لب بام
 
میتواند بشود حبس به جسم
 
میتواند خفه باشد چون دود
 
میتواند پر پرواز در آرد چون من
 
قله هایت کو؟ قله هایم کو؟
 
سرو نازم با من؛ سخنی دیگر گفت
 
زندگی آمدن و رفتن بیهوده این ثانیه هاست
 
 
 
بر گرفته از وبلاگه بارانی
 

 

يک روز مردم و ۱۰۰۰ روز موندم

 
یکشنبه، 4 بهمن، 1383

 

چهار روز بعد از اينکه به دنيا اومدم . مردم .  ۶ ساعته بعد زنده شدم .يعنی هم اون دنيا رو ديدم و هم يه جورايی اين دنيا رو دارم تجربه ميکنم . اصلا خبر ندارم عزرائيل محترم در وهله اول چه طوری بودن . چون نديدمشون . الانم که دارم زندگی رو تجربه ميکنم . تا حال که زيارتشون نکردم .البته علايمی از ظهورشون رو گاه گداری احساس ميکنم . بالاخره احمقانه موندم... و فک ميکنم تو همين کادر و قالبه (احمقانه) هم  برم :يعنی بميرم . خب همه ميرن و من هم ميرم . تا اينجا که ايرادی نداره .شب تا صبح يا بر عکسش صبح تا شب . دارم جون ميکنم که به نقطه های نورانی برسم . نورانی يعنی ايده آلها ...بهترينها... اين مونده به خودم و شخصيت خودم... (چون بعضيا ميرسن و بعضيا نميرسن و وا پس ميزنن). اگه برسی آخرش بيهوده است . اگه  نرسی بازم آخرش بيهوده است .حالا من ميخوام ماشينم رنگش نقره آبی باشه.اون کارگر نگون بخت  ميخواد روزی پنج هزار تومن در آمد داشته باشه.يکی ديگه ميخواد دختر رئيس جمهور زنش باشه . يکی ديگه ميخواد خواننده باشه. تو ميخوای همه دموکرات باشن؟؟!! . اون ميخواد رئيس جمهور  خودش باشه . اونی که ميخواد رئيس جمهور باشه يک زنه. قبول نيس !!!!!!!!!!!!!!!. زنا ببخشين که با زنا (کسره ز ) هم خوانی داره . زن ها چرا با زنا همخوانن . منکه نمی دونم  .آقا  و خانم. ميخوايين رئييس جمهورتون زن باشه؟؟  از اولش هم نفهم بودم . بعضيا ميخوان مطرح باشن . فقط مطرح باشن . بعضييا ميخوان دارا باشن . دارا ها هم ندار ميشن در همين نزديکی...استدلال ساده:   سفينه های اين کره زمين ميخوان کشف کنن در تايتان اون سياره دور افتاده چه ميگذره ! بفهمن خوبه . ولی نميدونن فعلا آفريننده من و تو و اين کره خاکی و منظومه شمسی و خوشه های کهکشانی(البت اگه چيزای بيشتری از اين موضوع فهميدم اطلاع ميدم) داره ما رو میپاد ./. مواظب خودت باش

بلنت اجويت ميگه اسم من و خانمم ايرانييه/ آمريکا!.. مواظب باشی بهتره!!!ز

خلاصه گفتم منظور اين بود که  خلاصه فهميدم.

 

 

اندرونی و بيرونی

 
پنجشنبه، 1 بهمن، 1383

 

ا و مدی  يا هو  مسنجر

چت  مت  و  اين  حرفا

بعد ا ز  ۴۶۵  روز

فهمم  گل  کرد   ...   خب   ...   دروغ  هم  کا ر يست 

يا د سياست  بخير

 برا ديدن نوانمای ياهو مسنجر اينجا رو کليک کنين البته صبر هم لازمه

 

پ ن: منظورم اينه که قضيه چت و مت ... يه اتفاق ساده است .؛مثل: يک اهری و اتفاقات ساده؛ و اکثرا اوناييکه با اينترنت آشنا ميشن .آغازشون با همين يا هو مسنجره و اين ياهو مسنجر محترم کارای بد هم ميکنه گاهی ! گرچه من با پسر داييم تو آمريکا وب ميديم و وب ميشنويم .اما يه جورايی هم برای نوجوانان اين مملکت خطر داره ! هی اينجا و اونجا ميخونم که دختری از طريق ارتباط اينترنتی با فلان پسر فرار کرد(شايدخوشبخت باشن شايدم نباشن!!!) و يا ...  يه جايی خوندم بعد از ۳ سال آشنايی اينترنتی خانمه مرد از آب در اومد... و قس علی هذا . هی نپرسين منظورم از اين مطلب چی بود. آخه شعر نوشتن که توضيح نميخواد . ميخواد؟ خب سياست هم عين ياهو مسنجره ديگه! ترشو شيرينش ماله خودشون. به من چه. راستی کلیپ نوا نما رو کليک کنين من که خيلی ازش خوشم اومده . نظر بدين خوشحالترم نتونستين نظر بدين اونم بمونه واسه روزهای ديگرمون. آخه همه زندگيمون که اين نيست . فردا بيکار نمونيم بهتره

 

 

ورق پاره

 
چهارشنبه، 30 دی، 1383

 

ورق پاره

---

پايت را روی پايم ميگذاری

اين تو فرهنگ ما يعنی مواظب حرف زدنت باش

پايم درد ميگيرد

و تو

احساس درد منو درک نميکنی

آخ

پام

 

 

لينک دوستان

 

  RSS 2.0